کتاب افسوس برای نرگس های افغانستان اثر ژیلا بنی یعقوب انتشارات کویر
- نویسنده/مولف: ژیلا بنی یعقوب
- قطع کتاب: رقعی
- سال چاپ اول: 1394
- نوع جلد: شومیز
- عنوان اصلی: افسوس برای نرگس های افغانستان
- تعداد صفحات: 304
- نوع کاغذ: بالکی
- نوبت چاپ: 7
- ارسال توسط کویرلند | انتشارات کویر
- ارسال توسط کویرلند | انتشارات کویر{{{{جهت ویرایش این متن به پیکربندی پوسته > تب برچسب ها مراجعه نمایید.}}}} این کالا پس از مدت زمان مشخص شده توسط فروشنده در انبار کویرلند | انتشارات کویر تامین و آماده پردازش میگردد و توسط پیک کویرلند | انتشارات کویر در بازه انتخابی ارسال خواهد شد.
330,000 تومان
معرفی
آشنایی با ژیلا بنییعقوب، نویسندهی کتاب افسوس برای نرگسهای افغانستان
ژیلا بنییعقوب، متولد ۳۰ مرداد 1349، روزنامهنگار، فعال حقوق بشر و فعال سیاسی است. او دبیر سرویس اجتماعی روزنامهی سرمایه و سردبیر وبگاه کانون زنان ایرانی است. بنییعقوب در سال 1388 در جریان وقایع بعد از انتخابات ریاست جمهوری دستگیر و در سال 1389 به یک سال حبس و سی سال محرومیت از روزنامهنگاری محکوم شد.
وی در سال 2009 موفق به اخذ جایزهی شجاعت در روزنامهنگاری از بنیاد بینالمللی رسانههای زنان شد. همزمان سازمان غیردولتی روزنامهنگاران کانادایی مدافع آزادی بیان نیز وی را بهعنوان برندهی جایزهی جهانی آزادی بیان برگزید. او در سال 2010 جایزهی ویژهی آزادی بیان گزارشگران بدون مرز را به خاطر وبلاگ ما روزنامهنگاریم دریافت کرد.بنییعقوب دو اثر شناخته شده دارد: فرمانده مسعود: به روایت نزدیکان، دوستان و همرزمان و افسوس برای نرگسهای افغانستان.
معرفی کتاب افسوس برای نرگسهای افغانستان
افسوس برای نرگسهای افغانستان سفرنامهای است که در آن ژیلا بنییعقوب خاطرات شش سفرش به افغانستان را با خوانندگان به اشتراک گذاشته است.
اولین سفر او سال 1380 همزمان با حملهی نیروهای ناتو به این کشور بوده است. سفرهای او تا سال 1386 به صورت مستمر، هر سال انجام شده است و به گفتهی خودش در تمام این سفرها به جای تهیهی گزارش از جبهههای جنگ و وضعیت رزمندگان، به روایت زندگی زنان و مردان معمولی و غیرمعمولی افغان در جنگ و پس از آن در خانهها و خیابانها و دانشگاهها و مدارس پرداخته است.
این کتاب در هفت فصل تدوین شده و در هر فصل خاطرات یک سفر در معرض دید خواننده قرار میگیرد.
فصل اول: اردوگاه ماککی، استان نیمروز، آذر 1380
این فصل شرح سفر بنییعقوب به استان نیمروز در آذر 1380 است و نام کتاب برگرفته از یکی از زیرفصلهای آن است. در این فصل نویسنده به شرح دیدهها و شنیدههایش از زندگی کسانی که در اردوگاه ماککی، در مرز ایران و افغانستان، منتظرند اجازهی ورود به ایران را بگیرند، پرداخته است. در بخشی از این فصل آمده: «تعدادی از خانوادهها در ماککی در گودالهایی زندگی میکنند که خود حفر کردهاند. توی گودالها نایلون و گونی پهن کردهاند و رویش نشستهاند؛ شاید که سرما و باد را کمتر احساس کنند.»
فصل دوم: کابل، پاییز 1381
این فصل از کتاب افسوس برای نرگسهای افغانستان خاطرات سفر بنییعقوب از سفرش به کابل در پاییز 1381 است که بیشترین حجم خاطرات را به خود اختصاص داده است.
فصل سوم: درهی پنجشیر، پاییز 1381
فصل سوم مربوط به خاطرات درهی سرسبز پنجشیر در شمال افغانستان در پاییز 1381 است، جایی که شیر درهی پنجشیر، احمدشاه مسعود، در کوههای آنجا با مهاجمان روس و بعد طالبان جنگید. خانم بنییعقوب در این سفر با کاکا تاجالدین، محافظ و پدرزن احمدشاه مسعود، ملاقات کرده و به نقل از او میگوید: «مسعود شب قبل از مرگ، بعد از جلسه با فرماندهانش در خصوص نقشهی نبرد، با سید نورالله عماد و مسعود خلیلی از دوستان نزدیکش محفل شعرخوانی برگزار میکند و چندین بار از مسعود خلیلی میخواهد این غزل حافظ را بخواند:
حجاب چهرهی جان میشود غبار تنم/ خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای من خوش الحانیست/ روم به گلشن رضوان و مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم، کجا رفتم/ دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
فصل چهارم: کابل، زمستان 1382
فصل چهارم کتاب افسوس برای نرگسهای افغانستان خاطرات خانم بنییعقوب از سفر به کابل در زمستان 1382 است.
فصل پنجم: هرات، زمستان 1383
این فصل به خاطرات هرات در زمستان 1383 اختصاص دارد و بیشتر مرتبط با خاطرات افغانها از ایران است. افغانهایی که مدت زیادی در ایران زندگی کرده یا حتی در کشور ما به دنیا آمدهاند و با کولهباری از خاطراتِ بیشتر تلخ و کمتر شیرین به کشورشان برگردانده شدهاند یا خودخواسته برگشتهاند. مثل محمد حدید، روزنامهنگار چهلوچند سالهای که در سالهای اقامت طولانیاش در ایران در بخش دریِ رادیو مشهد کار میکرده و هنوز هم خاطرات تلخ روزهای مربوط به ماجرای «خفاشِ شب» را فراموش نکرده است: «وقتی آن مرد که «خفاش شب» نام گرفته بود، بعد از کشتن دهها دختر و زن ایرانی دستگیر شد، بسیاری از ایرانیها سر هر کوچه و خیابان به ما اهانت کردند و حتی بعضی از هموطنانم را تا سرحد مرگ کتک زدند؛ چون شایعه شده بود، آن مرد افغانستانی است. یک روز در استودیوی رادیو مشهد، یکی از همکاران ایرانی یقهام را گرفت و بدترین فحشها را نثار من و بقیه افغانها کرد: «شما اینجا مفت میخورید و آنوقت به دختران ما تجاوز میکنید و آنها را به قتل میرسانید؟» در آخر هم به من گفت: «همة شما طالبان و آشغال هستید.» که گفتم: «ما به خاطر جنایتهای طالبان است که آوارة سرزمین شما شدهایم و…» اما این حرفها چه فایدهای داشت و چه اثری بر او و افرادی مثل او میگذاشت؟ آنها تصمیم خودشان را از قبل گرفته بودند. ما خفاش شب بودیم و طالبان. بالاخره هم معلوم شد خفاش شب، ایرانی بوده است و نه افغان؛ اما چه کسی به خاطر آن همه اهانتی که به ما شد و کتکهایی که خوردیم از ما دلجویی و یا عذرخواهی کرد؟»
خانم بنیبعقوب در جای دیگری از کتاب افسوس برای نرگسهای افغانستان نوشته: با آنکه ایران کتابخانهای بزرگ در هرات ساخته و همهی امکانات، تجهیزات و کتابهایش را هدیه کرده، کمتر جوانی را میبینی که منتقد پرحرارت و جدی ایران نباشد. آنها در همان حال که کتابهای اهدایی ایران را در پشت میزهای اهدایی ایران میخوانند، تندترین واژهها را دربارهی کشور ما بر زبان میآورند. واقعیت چیست و علت کدام است؟
فصل ششم: کابل، تابستان و پاییز 1385
در این فصل خاطرات نویسنده در سفرش به کابل در تابستان و پاییز 1385 روایت شده است.
فصل هفتم: کابل، پاییز 1386
فصل هفتم که فصل پایانی کتاب افسوس برای نرگسهای افغانستان به خاطرات کابل در پاییز 1386 پرداخته است.
با توجه به قرابت فرهنگی و تاریخی ایران و افعانستان و همسایگی این دو کشور، خواندن کتاب افسوس برای نرگسهای افغانستان به همهی کسانی که علاقمند به آشنایی با تاریخ معاصر افغانستان هستند توصیه میشود.
مشخصات
| وزن | 282 گرم |
|---|---|
| نویسنده/مولف | |
| قطع کتاب | رقعی |
| سال چاپ اول | 1394 |
| نوع جلد | شومیز |
| عنوان اصلی | افسوس برای نرگس های افغانستان |
| تعداد صفحات | 304 |
| نوع کاغذ | بالکی |
| نوبت چاپ | 7 |
| سال انتشار | 1400 |
| ناشر | |
| شابک | 978-964-214-105-0 |
| تألیف | 1 |
| تیراژ | 300 |
| شابک | نامعلوم |
برای ثبت نقد و بررسی وارد حساب کاربری خود شوید.



دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.